دنیای زیبای من

سلام دوستهای عزیزم

اومدم بالاخره

امادیگه همش هستم به دلیل امکانات

این وقت شب وقتی اینجام یادخاطرات زیادی میفتم

بگذریم ...

تواین مدت از همه بیخبربودم

دوست دارم بعضی مطالب حذف کنم چون ناراحتم میکنه

عکس سام هم میزارم

فعلا بای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی 1393ساعت 2:23  توسط بیتا مادر سام  | 

سلام

مرسی از همه دوستان که سراغمو گرفتین

سام من ۵اردیبهشت دنیا اومد الان نزدیک به دوماه داره

کامپیوترمو فروختم الان شوهری با سام توماشین نشستن من تو کافی نت هستم و عجله دارم

سام من الان ۵روزهست که ختنه کرده -شیرمادرمیخوره

ازنظر رنگ پوست و مو به باباش رفته

لب و بینیش به من رفته -چشم و ابروش شبیه باباشه-رنگ چشماش توسی به جفت خانوادمون رفته-لپاش سوراخ میفته وقتی میخنده

فعلا بای

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت 22:27  توسط بیتا مادر سام  | 

سلام سال نو مبارک

تو این ۴۰-۵۰روزخیلی کم به اینجا سرزدم

بابابزرگم ۷اسفند فوت شد ما دیگه درگیربودیم

بدترین سال تحویل ما امسال داشتیم موقع تحویل من ازیه طرف سرمای شدید خورده بودم ازیه طرف

دیگه بخاطرشرایطمون فقط اشک میریختم

وسایل سیسمونی هم گرفتیم

چیزی به زایمانم نمونده الان هفته ۳۵هستم

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1392ساعت 11:45  توسط بیتا مادر سام  | 

سلام دوست جونیا

امتحاناتم جمعه تموم شد

امروزهم انتخاب واحد کردم

شکرخدا ۷ترم تموم میکنم و خیلی خوشحالم که تابستون ترم تابستونی مجبورنیستم بردارم و ترم پاییزی تموم میکنم

برادرشوهرم دو هفته پیش رفته خواستگاری و ماهنوزمنتظر بله برون هستیم

ما خواستگاری نرفتیم یعنی کسی بهمون تعارف نکرد فقط برادرشوهربزرگم و خانومش رفتن

همسری خیلی ناراحت شده بود اما بااین حال ماشین دادیم بهشون که باآژانس نرن

منم زیاد تحویل نگرفتم و خودمونسبت به این قضیه سردنشون دادم که فکرنکن چه خبره

یک هفته پیش بابابزرگ مادری سکته  مغزی خفیف کرد هنوز هم بستری هست

سمت راست بدنش بی حسه و تکلمش مشکل داره درواقع حرف نمیزنه

منم بخاطر شرایط بارداری اصلا بیمارستان نرفتم

و اما از سام بگم Emoticon

الان هفته ۲۶هستم

تقریبا همش وول میخوره مخصوصا موقع درس خوندن Emoticon

 

ای خدا امروز دومین سالگرد بله برون ما هستش   عجب روزی بود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1391ساعت 10:8  توسط بیتا مادر سام  | 

welcome-0072.gif from 123gifs.eu Download & Greeting Card

دیشب ازنظرروحی داغون بودم  بعضی اوقات فکرم میره به اینکه چقدر شخصیت خانوادگیم تحقیرمیشه

کی فکرشو میکرد خانواده شوهرم اینطورباشه محصلدیشب بخاطر یه کاری مجبوربودیم بریم اونجا

مهیارهم باما بود تارسیدیم برادرشوهرم شامش تموم شده بود و نمیشد فهمید شامشون چیه کلا

من آدم بد هوسی هستم ربطی به دوران بارداریم نداره

مادرشوهرم فقط چندبار گفت شام خورین اگه نخوردین هست همین

حالا خوبه خودش چندشکم زاییده و خبرداره ازاین مسایل  آخرشم نیاورد چیزیرو بچشم واقعا دلم گرفت

تنهایی

بعدش طاها کوچولو اومد اونجا همون لحظه یه شکلات باراکا آورد بهش داد حتی یکم فکرنکرد شاید

داداشم هم دوست داشته باشه

اومدیم خونه فقط به همسری گفتم مامانت عجبببببب دلی دارهاما نخواستم قضیه کشداربشه

زود جمعش کردم چون اون بیچاره هیچ تقصیری نداره بعضی اوقات فکرمیکنم شوهرم فرزند این خانواده

نیستخداروشکر که با عشقم هیچ مشکلی ندارم

بگذریم

اولین وول خوردن سام ۲دی احساس کردم بعضی شبها موقع خواب وول میخوره

بعضی اوقات خوابشو میبینم فوق العاده سفید و موهاش روشنه مثل باباش

تو این مدت تعطیلی درسامو خوندم فقط سه تا کتاب آسون مونده که تا یکشنبه باید تمومش کنم و

خوشحالم ازاین بابت

قراره برادرشوهرم بعدازصفربره خواستگاری راستشو بخواین خوشحال هستم اما نه به اون اندازه که

اوایل دوست داشتم چون میدونم اون دخترهم مثل من باهزار امید و آرزو و ذوق و شوق میاد اینجا

بعد کم کم تمام این روابط یخ میشه و روز به روز کمرنگترمیشه و تازه میشه مثل من

ولی خوب برام جالبه قیافش -خانوادش اگه بدونم اخلاقش جوریه که میشه باهاش راحت ارتباط برقرار

کرد باهاش صمیمی میشم اگرنه که هیچی رابطم باهاش مثل جاری قبلی میشه

شوهرم میگه فعلا تواین جاری ها من ازهمه شرترم

 

 

ریحانا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 18:30  توسط بیتا مادر سام  | 

سلام

دیگه پسردار شدم باید برم دنبال چیزهای خشن نمونش قالب وبلاگم

سجاد از دوران مجردی از اسم سام خیلی خوشش میومد و دوست داره اسم

پسرمون سام باشه

البته ازچندتا اسم دیگه خوشمون میاد ولی سام خیلی دوست داره منم قبول کردم

چون میدونم تا زمانیکه بچست همه میگن سامی و دیدم سامی هم معنی خوبی داره

سام به معنی زر ناب و مسکوک نشده-پسرارشدحضرت نوح-نامی در شاهنامه است 

 

سامی به معنی عالی و بلند مرتبه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1391ساعت 3:27  توسط بیتا مادر سام  | 

سلام

امروز رفتم سونوگرافی

نی نی ما پسر هستش برخلاف نظرهمه

خطرهم ازبیخ گوشم رد شد

وای خدای من دیگه میتونم جایی لباس دیدم براش بخرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 20:47  توسط بیتا مادر سام  | 

سلام ۱۵آذزرفتم سونو اول دکترگفت پسر بعد گفت نه مطمئن نیستم بندناف لای پاشه

درنتیجه فعلا معلوم نیست

جیگرشو من بخورم اینقدر وول میخورد

اما بااینکه تو هفته ۱۸ هستم هنوز حسش نمیکنم

طول سرویکسم ۳۰ بود دکترگفت اگه زیر ۳۰ بیادباید دهانه رحم دوخته بشه شما دراین زمینه اطلاعی دارین؟

باید بیمارستان بستری بشم؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 11:37  توسط بیتا مادر سام  | 

امروز خیلی دلم گرفته بود تصمیم گرفتم بنویسم

هوای اینجاابری هم هست یاددوران دوستی میفتم عجیب

توبدترین شرایط مالی هستیم اجاره خونه رو بعد از یک هفته دادیم

یه قسطمون عقب افتاده

دوتا آزمایش ژنتیک رفتم نزدیک ۲۰۰تومن سرمون سوت کشید

تازه هفته دیگه باید برم سونو

هفته بعدش هم باید برم دکتر و اکوی قلب جنین

تواین شرایط و تعطیلات خالم ازتهران اومد تابحال هم خونمون نیومده بود بالاجبار باید دعوتش میکردم

ازیه طرف وقتی اونا میاین هرشب خونه یکی دعوت هستن به اضافه بقیه برادر خواهرها

من یکشنبه شام دعوتشون کردم

ساعت ۲ یه خاله دیگم زنگ زد که شام خونشون دعوتیم همه

ماهم بایددعوتشون میکردیم خلاصه مهمونام از ۳نفر به ۱۲نفررسیدن باخودمون۱۵نفرشدیم

شام قرمه سبزی و مرغ پلو درست کردم -سالاد فصل و زیتون پرورده و ماست خیارو دوغ و نوشابه هم  بود

باورکنین اینقدر سعی کردم برامون هزینه زیادی تموم نشده (یه وقت فکر

نکنین از روی خساست این حرفو میزنم )واقعا تو بد موقعیتی مهمون داشتیم

من و عشقم عاشق مهمون هستیم مخصوصا سفرمون رنگین تر باشه

خلاصه همه چیز به اندازه درست کردم

فردا شب تولد برادر شوهرمه

نمیدونیم چی بگیریم

نی نی هنوز تکون نخورده فقط صدای قلبش شنیدم

پاهام هنوز ورم دارن

بعضی اوقات پهلودردشدید دارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 16:53  توسط بیتا مادر سام  | 

سلام بچه ها

من الان ۴ماه و ۳روزهست که باردارم

فقط ماه سوم ۵-۴بار صبح حالت تهوع داشتم

تاریخ زایمانم ۱۶اردیبهشت هست اما مطمئنم تو فروردین زایمان میکنم

دیشب یکی برام سونوگرافی ابوعلی سینا انجام داد نی نی دختره

برای شوشو هم انجام داد دختربود

خانواده شوهرم همه خوشحال شدند مادرشوهرم گفت خداروشکر

عیدتون مبارک

خوش باشید

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 12:16  توسط بیتا مادر سام  | 

مطالب قدیمی‌تر